تبلیغات
رودانیان - خدمت سربازی برای خانم ها
جمعه 1390/03/27

خدمت سربازی برای خانم ها

   نوشته شده توسط: Mehdi.roodan    

اگر خدمت سربازی برای خانم ها اجباری می شد...!

فرمانده با لگد درب حمام را باز می کند و داد می کشد ، اما صدای داد او در میان فریاد سربازها گم می شود...

هووویی.بی شعور مگه خودت خواهر مادر نداری... بی آبرو گمشو بیرون ... وای نا محرم

 

**صبح گاه**

فرمانده : پس این سربازه ها ( به جای واژه ی سرباز باید بگوییم سربازه !) کجان؟

معاون : همه تا صبح بیدار بودن داشتند غیبت می کردن!!

ساعت 10 صبح همه بیدار می شوند....

سلام سارا جون

سلام خاطره، صبحت بخیر

عزیزم صبح قشنگ تو هم بخیر

سلام نرگس

سلام معصومه جان

ماندانا جون وای از خواب بیدار میشی چه ناز میشی....

 

**صبحانه**

وا....آقای فرمانده عسل ندارید!؟

چرا کره بو میده؟

بچه ها من این نون رو نمی تونم بخورم ، دلم نفع میکنه

آقای فرمانده پنیر کاله نداری؟ من واسه پوستم باید پنیر کاله بخورم

 

بعد از صبحانه، نرمش صبحگاه(دیگه تقریبا ظهر شده)

فرمانده : همه سینه خیز،دور پادگان،باید جریمه ی امروز صبح رو بدید

وا نه ... لباسامون خاکی میشه ... آره تازه پاره هم میشه ... وای وای خاک میره تو دهنمون

من پسر خواهرم انگلیسه میگه اونجا....!!

**نهار**

این چیه  ؟ شوره

تازه ادویه هم کم داره

فکرکنم سبزیش نپخته باشه

من نمی خورم دل درد میگیرم

من هم همین طورچون جوش میزنم

 

فرمانده :  پس بفرمایید خودتون آشپزی کنید!

بله.....؟ مگه ما اینجا آشپزیم؟ برو خودت غذا درست کن

والا من تو خونه واسه شوهرم غذا درست نمی کنم حالا واسه تو....

(چون کسی گرسنه نبود و همه تازه صبحانه خورده بودند ، کسی نهار نخورد)

 

**بعد از نهار**

فرمانده : کجایند اینا؟؟

معاون : رفتن حمام

فرمانده با لگد درب حمام رو باز میکند و داد میکشد اما صدای داد او در میان جیغ سربازه ها گم می شود....

هوووو .... بی شعور ...

مگه خودت خواهر مادر نداری...

بی آبرو گمشو بیرون ...

وای نامحرم...

کثافت حمال ...

(کل خانم ها به فرمانده فحش می دهند اما او همچنان با لبخندی بر لب و چشای گشاده ایستاده است !)

بعد از ظهر فرمانده : چیه ؟چرا همه نشستید؟

یه دقیقه اجازه بده، خوب فریبا جون تو چی میخوری؟

جوجه بدون برنج رژیمی عزیزم؟

آره راستی ماست موسیر هم اگه داره بده میخوام شب ماسک بزنم

**شب در آسایشگاه**

یک خانم بدو بدو میاد پیش فرمانده و با ناز و عشوه میگه : جناب فرمانده از دست ما ناراحتید؟

فرمانده : بله خیلی زیاد!

خب حالا واسه این که دوباره دوست بشیم بیا تو آسایشگاه داره سریال فرار از زندان رو نشون میده،هم با هم ببینیم

فرمانده : برید بخوابید الان وقت خواب است

**فرمانده میره تو آسایشگاه**

وا... عجب بی شعوری هستی ها ، در بزن بعد بیا تو

راست میگه دیگه، یه یا اللهی چیزی بگو

فرمانده : ببینم چیکار میکنید؟

واستا ناخونای پای مهشید جون لاکش تموم بشه بعد میریم.

آره قری جون؛صبر کن این یکی پام مونده

فرمانده : به من میگی فری؟؟ سرباز بندازش انفرادی

سرباز : آخه گناه داره، طفلکی

مهشید : ما اومدیم سربازی یا زندان؟؟

عجبا..............»»» mohamad .h«««


How long does it take to recover from Achilles injury?
دوشنبه 1396/05/16 03:13
Do you have a spam problem on this site; I also am a blogger, and I
was wondering your situation; many of us have developed some
nice methods and we are looking to swap techniques with others,
please shoot me an e-mail if interested.
manicure
شنبه 1396/01/12 21:10
It's not my first time to visit this web site,
i am visiting this web site dailly and take nice data from here
all the time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر